معنای دیگر خیابان / زهره اسدپور
خیابانهای شهر را دوباره کشف میکنم و از لذت این کشف دوباره سرشار میشوم. خیابان معنایی دیگر مییابد، خیابان دیگر تنها مسیری بیروح که باید طی کنی تا به مقصدی برسی نیست. خیابان جایی است که میتوان آدمها را دید، میتوان با آنها بیمقدمه حرف زد و از حرفهایشان شنید.
و این را از برنامهی جمعآوری گروهی و منظم امضا دارم. بیهیچ مقصدی برای رسیدن به هر کوچه و خیابانی که «عشقمان» بکشد میپیچیم. این یکی خیابان را شاید اشتباه آمده باشیم، در دست تعمیر است و کسی از آن عبور نمیکند، میخندیم، نمیدانیم چقدر باید برویم تا از این در دست تعمیر خلاص شویم. سبزیفروشیای از دور میبینیم، وقتی به آن میرسیم چند زن با دستانی پر از میوه و سبزی داخل مغازهاند با دودلی داخل میرویم.
تصور اینکه از زنها بخواهیم میوه، سبزیهای در دستشان را روی زمین بگذارند و وسط مغازه بیانیهی کمپین را بخوانند کمی خندهدار است اما تردید نمیکنیم، من به سوی صاحب مغازه میروم و دوستم با زنی دیگر به گفت و گو میایستد، زن وسایلش را روی
پیشخوان سبزیفروشی میگذارد و گوش میدهد، پیرزنی با لبخندی معنادار از کنارمان رد میشود انگار میخواهد بگوید «شما جوانها هم دلتان خوش استها» چیزی هم زیر لب زمزمه میکند چیزی شبیه اینکه توی این مملکت امور خرابتر از این حرفها است. به سختی راه میرود معلوم است پا درد دارد، تلو تلو میخورد و چاقی مفرطی که از نفسش انداخته او را به هن و هن انداخته، مانتوی قهوهای خوش مدل زیبایی پوشیده است و با دستانی پر از میوه و سبزی و لبخند بر لب از مغازه خارج میشود و میرود.
بیست دقیقهای حرف میزنیم به سوالهایشان جواب میدهیم، برای زنی که سواد ندارد بیانیه را میخوانیم، و فروشنده را که فکر میکند ضرورتی ندارد مردها بیانیه را امضا کنند، قانع میکنیم. خوشحالیم، در این خیابان در دست تعمیر هم توانستیم چند امضا بگیریم! میخواهیم برگردیم که نا باورانه میبینیم پیرزن بسیار چاق با پاهایی که درد میکرد، هن هن کنان برگشته است. احساس پیروزی میکنیم، او با آنهمه سختی برگشته بود تا امضا کند…
ارسال شده در پسکوچههای شهر
دریافت جایزه سیمون دوبووار برای کمپین توسط سیمین بهبهانی
تغییر برای برابری: بر اساس اخبار رسیده از پاریس مراسم اهدای جایزه سیمون دوبووار، ۲۱ ژانویه ۲۰۰۹ در پاریس کافه بسیار عالی برگزار شد.
در این مراسم سیمین بهبهانی، شاعر بزرگ ایران و حامی جنبش زنان شرکت داشت و جایزه سیمون دوبووار را ار سوی اعضای کمپین یک میلیون امضا دریافت کرد.
در این مراسم همچنین ژولیا کریستوا، دخترخوانده سیمون دوبووار، وزیر فرهنگ فرانسه، رییس اتحادیه بینالمللی حقوق زنان قرانسه و …حضور داشتند و سخنانی ایراد کردند.
اعضای کمپین پاریس در این مراسم، بیانیه کمپین یک میلیون امضا را که به فرانسه ترجمه کرده بودند در میان حضار پخش کردند و از همه اعضای هیأت ژوری و وزیر فرهنگ فرانسه امضای حمایتی کمپین را گرفتند.
ارسال شده در خبر
حکایت آن آدمها / مرضیه شکیبا
حوالی ظهر بود، ظهر یک روز پاییزی. قرار بود با زهره بروشور «محو خشونت علیه زنان» را پخش کنیم. خیابان، پیادهرو، کوچهها پر بود از بوی پاییز و نسیم پاییزی که هنوز ماندهام در هستیاش، که چگونه میتواند اینهمه دوگانه باشد هم روحبخش و هم آکنده از غم…
وارد خیابان بیستون میشویم، بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد! نگاهها متفاوت است، یکی خسته از کار میآید یکی به مدرسه میرود و بروشورهاست که از دست ما به دست آنان هدایت میشود.
روبهروی مغازهای دو خانم سالخورده میبینم به سمتشان میروم و با سلام و توضیح کوتاهی بروشور را به آنها میدهم، یکی از آنها که هیجانزده شده میگوید: چه عجب یکی هم یاد ما زنان افتاد! خوشحال است، از اینکه به یاد آورده شده، از اینکه ذهنی به خاطر دردهایش مشغول شده، از اینکه کسی به یاد او مینویسد، حرف میزند… از اینکه از یاد نرفته!
از کنار آتلیه باروک عبور میکنیم چقدر افسوس که آن خانه قدیمی آقای مظلومزاده فروخته شد و حالا حتماً برایش نقشهها کشیدهاند، ساختمانسازهای جدید! هنوز بوی خاک و گل خیس و نقشهای سفالی در ذهنم غوغا میکند. وقتی گل ورز داده میشود و آماده برای ساختن، برای دیگری شدن؛ کوزه، مجسمه ،نقش. گل ورز داده شده منعطف است هر نقشی که بخواهی میتوانی به آن بدهی و بعد به خشک شدن و زیبا شدنش بنشینی.
بیشباهت نیست با حکایت ما آدمها مثل ما آدمهاست که چون پرداخته نشویم، میشویم یک تصویر الکن و ناقص از واقعیت درست مثل کوزهای که به بالا نرسیده وا میرود.
از کنار یک پیش دبستانی پسرانه رد میشویم. مادرها دست پسرهایشان را گرفتهاند و میروند. به سمت چندتایشان میروم و بروشور را به دستشان میسپارم شاید در آینده اسیر خشونتهای فرهنگی فرزندانشان علیه خودشان نشوند، خشونتهای قانونی که هیچ…
به زهره نگاه میکنم که چه پر انرژی بروشورها را پخش میکند گویی از نتیجه دادن این حرکت به اطمینان رسیده و اگر نباشد این نگاه چه؟
که بود که میگفت: شب را بدون رویا نمیتوان به روز رسانید. راست است اما رویا تمهیداتی میخواهد و وقتی رویای من با رویای تو به یک نقطه مشترک میرسد میتوانیم شب را با هم بنشینیم به گفت و گو تا صبح شود… که زود از راه میرسد.
ارسال شده در پسکوچههای شهر
اصلاحیهی ماده ۲۳، گامی به پس / سحر روان
ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده که اعتراض گسترده طیفهای مختلفی از زنان را برانگیخت، چندی پیش توسط کمیسیون فرهنگی مجلس اصلاح شد و به گفته فاطمه رهبر، عضو فراکسیون زنان مجلس هشتم به کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس پیشنهاد خواهد شد.
در اصلاحیه پیشنهادی کمیسیون فرهنگی آمده، اختیار همسر دائمی بعدی منوط به اجازه همسر اول یا احراز دادگاه از توان مالی و عدم خوف از اجرای عدالت بین همسران یا اثبات شروط هشت گانهای مبنی بر عدم قدرت همسر اول به ایفای زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر، ابتلای زن به جنون یا امراض صعبالعلاج، محکومیت زن، ابتلا زن به مواد مخدر و مواد اعتیادآور مضر، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن، عقیم بودن زن و غایب و مفقودهالاثر شدن زن است.
این اصلاحیه اگرچه از حیث ظاهر با ماده ۲۳ تفاوت دارد، اما بسیاری از منتقدان آن را حتی بدتر از قبل میدانند. زهره ارزنی، حقوقدان درباره ماده پیشنهادی کمیسیون فرهنگی میگوید:
«چندی پیش به دلیل اعتراضات گسترده زنان به ماده ۲۳ (چندهمسری) این ماده در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس حذف و ماده ۱۶ قانون سال ۱۳۵۳ جایگزین شد که در ماده ۱۶ آمده، اصل بر تکهمسری است مگر در موارد هشتگانه که آن هم با اجازه زن اول و با اجازه دادگاه، مرد میتواند همسر دوم اختیار کند. اما در حال حاضر که کمیسیون فرهنگی و کمیسیون حقوقی در حال بررسی مجدد است تا به شور دوم برسد، کمیسیون فرهنگی پیشنهادی برای اصلاح ماده ۲۳ داده که از ماده ۲۳ قبلی، بدتر است. در ماده ۱۶ قانون سال ۱۳۵۳ کلمه ازدواج با زن دوم مطرح شده بود اما در اصلاحیه پیشنهادی کمیسیون فرهنگی کلمه ازدواج بعدی مطرح شده که به جای دو همسری چندهمسری را جایگزین کرده است.»
او در ادامه میگوید: «نمیدانم چرا برخی نمایندگان مجلس اصرار دارند چندهمسری را تسهیل کنند با این اصلاحیه و کلمه «یا» که در آن به کار رفته باز هم تأکید میکند که برای ازدواج مجدد نیازی به رضایت زن اول نیست و تمکن مالی کافی است و این همان موضوعی است که مخالفتهای گسترده زنان را با ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده در پی داشت.»
او معتقد است اگر ماده ۲۳ به این صورت به تصویب برسد هیچ فرقی با ماده ۲۳ قبلی نمیکند تنها اینکه دست مرد را بازتر گذاشته و گزینههای او را برای انتخاب دلیل ازدواج مجدد بیشتر کرده است.»1
شادی صدر هم در این باره مینویسد: تازه میخواهم بگویم که ماده ۲۳ پیشنهادی خانمهای محترمه مجلس، به مراتب بدتر و گل و گشادتر از ماده ۲۳ فعلی است زیرا اگر آن قبلی تنها به مردان متمکن اجازه داشتن خانوادههایی با همسران متعدد را میداد، در این اصلاحیه تازه، مردان غیر متمکن نیز اگر بتوانند به ضرب و زور دگنگ، رضایت همسر اول خود را جلب کنند یا اینکه یکی از شروط هشتگانه را ثابت کنند، میتوانند جواز ازدواج مجدد را از دادگاه بگیرند. که البته فیالمثل ثابت کردن «عدم تمکین زن» بسیار ساده است؛ آنقدر ساده که هر عریضهنویس دم دادگستری میتواند راه و چاهش را به هر مردی نشان دهد!2
در عین حال در ماده ۲۳ قبلی زن اول میتوانست در صورت ازدواج مجدد همسرش، درخواست مهریه کند و اجازه ازدواج مجدد تا زمان اخذ مهریه صادر نمیشد در حالی که این شرط در اصلاحیه جدید حذف شده است؟3
زهرا داور در گفت و گو با خبرنگار حقوقی ایسنا میگوید: در این ماده پیشنهادی یکی از شرایط ازدواج مجدد ابتلای زن به جنون یا امراض صعبالعلاج عنوان شده است در حالی که در قانون حمایت از خانواده (سال ۵۳) دقیقاً این موارد ابتلابه امراض صعبالعلاج که زندگی خانواده را به مخاطره میاندازد مشخص کرده است و دربارهی محکومیت زن نیز در قانون حمایت منوط به صدور حکم قطعی از دادگاه بوده، اما در شرایط فعلی مشخص نیست که چه نوع محکومیتی موجب صدور اجازه ازدواج مجدد میشود به عنوان مثال آیا محکومیت در جرایم رانندگی نیز مجوزی برای ازدواج مجدد است یا نه.
داور با تأکید بر اینکه قانونگذار باید دقت بیشتری داشته باشد، افزود: در این شروط ابتلای زن به مواد مخدر و اعتیادآور مضر نیز یکی از شروط ازدواج مجدد است. در حالی که قانون سابق این موضوع را منوط به تشخیص دادگاه کرده بود که اعتیاد زن سبب اخلال در زندگی شده و ادامهی آن را غیرممکن کرده باشد.
این مدرس دانشگاه افزود: مادهی ۲۳ لایحهی حمایت از خانواده برخلاف قانون حمایت از خانواده دارای ضمانت اجرایی تخلف از ماده نیست که این موضوع نقص بزرگی برای قانون است. در مادهی ۱۷ قانون حمایت از خانواده (سال ۵۳)، مجازات مرد، همسر جدید که آگاه به ازدواج سابق مرد است و عاقد کاملاً مشخص شده است اما این ماده پیشنهادی ضمانت اجرایی ندارد.
وی با تأکید بر اینکه جرم و مجازاتش باید در قانون جدید مشخص باشد و قاضی نمیتواند از خودش حکم بدهد، گفت: هدف از تدوین یک قانون جدید نوآوری است اما مشخص نیست چرا قانونگذار اصرار به اصلاح دارد در حالی که مادهی ۱۶ و ۱۷ سابق از نظر نگارشی و محتوایی مشکل را رفع میکند اما قانونگذار از تایید این مواد خودداری میکند و اصرار به اصلاح ناقص دارد در حالی که جامع و مانع نیست.4
۱. اصلاحیه ماده ۲۳ چند همسری را سادهتر میکند، روزنامه سرمایه
۲. بازگست به ماده ۲۳ با بزک دوزک، سایت میدان زنان
۳. اصلاحیه ماده ۲۳ چند همسری را سادهتر میکند، روزنامه سرمایه
۴. داور،حقوقدان: ماده ۲۳ پیشنهادی کپی ناقصی از قانون حمایت از خانواده سابق است، سایت کانون زنان ایرانی
طرح از تارا نجد احمدی
ارسال شده در نه به لایحه
کمپین یک میلیون امضاء، برندهی جایزهی سیمون دو بووار
رادیو فرانسه ـ جایزه سیمون دو بووار دو سال است که در روز نهم ژانویه، روز سالگرد تولد این نویسندهی بزرگ فرانسوی و نظریهپرداز دفاع از حقوق زنان، به یک شخصیت یا نهادی که در راه دفاع از حقوق زنان تلاش میکند اهدا میشود.
خانم جولیا کریستوا ، نویسنده و روانکاو معروف فرانسوی که بنیانگذار و رییس هیأت داوران این جایزه است در گفت و گویی با رادیوی ما دربارهی جایزهی امسال گفته است:
«سیمون دو بوار دنبالهی مبارزهی زنان را که دو قرن است ادامه دارد در دست گرفت. سیمون دو بوار با کتابش «جنس دوم»، که شهرتی جهانی دارد، انقلابی در این جنبش به وجود آورد. هیأت داوران این جایزه که حدود بیست شخصیت جهانی را در برمیگیرد و چندین زن و مرد نویسنده، جامعهشناس، فیلسوف، روزنامهنگار و سیاستمدار در آن شرکت دارند امسال خواستهاند بر این نکته انگشت بگذارند که مبارزه برای حقوق زنان تنها مسألهی زنان فرانسوی، اروپایی و غربی نیست بلکه زنان را در تقریباً سراسر جهان به خود جلب کرده است. سال گذشته این جایزه به تسلیمه نسرین که تحت تعقیب و آزار است داده شد. امسال ما سخت تحت تأثیر جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل مبارزه اشان قرار گرفتیم. این جنبش کار مهمی را در جهت توضیح معنا و ماهیت حقوق بشر و حقوق زنان به خود زنان انجام میدهد و آنها را تشویق میکند که علیه تضعیقات مبارزه کنند. کمپین یک میلیون امضاء جنبش بدیع و تازهای است چون بر محور یک زن پیشرو و مشهور شکل نگرفته است بلکه جنبش وسیع است زیرا زنانی که در آن فعال هستند به دیدار زنان دیگر میروند، با آنها بحث میکنند، خانه به خانه سر میزنند و حقوق زنان را تک به تک به آنها توضیح میدهند. از این طریق و از راه اینترنت یک شبکهی وسیع فکری به وجود میآورند که همنوع زنی را، از اقشار کمدرآمد گرفته تا زنان مرفه، در بر میگیرد و این دقیقاً با روح کار سیمون دو بووار همخوانی دارد. ما با اهدای این جایزه میخواهیم این زنان را تشویق کنیم و علاقه، عشق و همبستگی خود را به آنها نشان دهیم.»
ارسال شده در خبر
تجاوز خانگی؛ خشونتی پنهان / سعیده یوسفی
بسیاری از مباحث اجتماعی، آنقدر گسترهی بیحد و حصری دارند و آنقدر مطالب ریز و درشت مرتبط با آنها فراوان است که گفتن و نوشتن از آنها، تبدیل به پروسهای میشود که شاید بتوان سالها وقت صرفشان کرد. حال وقتی به مبحثی میپردازیم که از هر طرف، پر از خطوط قرمز شرعی و عرفی است، کار به مراتب سختتر میشود.
شاید نوشتن در باب مسالهی «تجاوز»، یکی از بارزترین این نمونهها باشد. مسالهای که نبود و یا لااقل کمبود اطلاعات مربوط به آن از یک طرف و حضور زیاده از حد واقعیاش در جوامع مختلف و از جمله جامعهی ما از طرف دیگر، بحث و پژوهش پیرامون این مساله را مشکل و مشکلتر میسازد.
خواندن سرنوشت زنی که توسط همسر و یا مردی دیگر، با وحشیانهترین حالات ممکن، مورد تجاوز قرار گرفته، نه تنها لذتبخش نیست، بلکه در اکثر اوقات نفرتانگیز هم است. و بدتر از همه اینکه، وقتی در جامعهای زندگی میکنی که تمام مسایلش، از سیاست گرفته تا هنر و ورزش و… با مقولهای به نام «دین» گره خورده، توقع ظاهراً منطقی از چنین جامعهای این است که مسایلی شبیه به مسالهی «تجاوز» در آن دیده نشود و یا لااقل کمتر دیده شود.
آن هم در شرایطی که هر کجای آموزههای سنتی را که نگاه میکنی، پر از دستورات و تاکیداتی است که تقریباً در همه آنها نقش محوری با «عدم ارتکاب به گناه» است. اما این فقط ظاهر قضیه است، چرا که با یک مرور گذرا بر همین تاکیدات و دستورات میتوان به راحتی پی به این نکته برد که بسیاری از احکام موجود در سنت، خود بهترین و موجهترین مجوز جهت ارتکاب به اعمالی است که تجاوز، یکی از آنها و البته بدترین آنهاست.
ضمن اینکه نوع نگاه سنت به انسان، به گونهای است که در اکثر این اعمال، زن قانوناً و عرفاً مجبور است که نقش ستمدیده و به عنوان جنس دوم، نقش مفعول را بازی کند. بر هیچکس پوشیده نیست که عدم حفظ باکرگی برای زن در جوامع غربی، به یک مسالهی کاملاً شخصی و البته عادی تبدیل شده که با گذشت زمان و تغییرات محیطی ناشی از آن، این مساله روز به روز عادتیتر میشود. و برعکس در جامعه ما، هنوز «باکره بودن»، مهمترین مساله اجتماعی و خانوادگی برای زنان است. حال تصور کنید در چنین جامعهای و با چنین تفکراتی، دختری که مورد تجاوز قرار میگیرد، گذشته از تمام اثرات مخرب جسمی و روحی، مجبور به تحمل چه رسوایی بزرگی است و درست همین مساله است که باعث میشود بسیاری از زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند، حتی قید شکایت از عامل و یا عاملین تجاوز را نیز بزنند که درونگراییهای ناشی از آن، خود میتواند بزرگترین اثر مخرب روحی را برای زن به همراه داشته باشد.
اکثر زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند، یا تلاش میکنند که این واقعه را از ذهن بیرون کنند (که البته این امر تقریباً غیرممکن است) و یا با مخفی کردن این واقعه، سعی میکنند تا لااقل از شر آنچه متاسفانه در جامعه ما به اشتباه بیآبرویی تلقی میشود نجات یابند. (هر چند نباید فراموش کرد که عده بسیاری نیز، قادر به تحمل و هضم این مساله نبوده و از راههای دیگری، مانند خودکشی، گرایش به سمت مواد مخدر، مشروبات الکلی و… استفاده میکنند) ضمن اینکه فرآیند معاینات پزشکی، بازجوییهای پلیسی، رسیدگی به شکایات، مراجعه به دادگاه و… در جامعه ما آنقدر طولانی و البته زننده است که خود دلیلی دیگر میشود برای پنهان کاری این دسته از زنان.
و جالب اینکه در همین جوامع غربی که مسایلی نظیر ارتباطات جنسی (البته رضایتمندانه، از بین رفتن باکرگی و بسیاری از مسایل از این قبیل، به مسایلی کاملاً حل شده، عادی و خصوصی تبدیل شدهاند، رسیدگی به مساله تجاوز و زنان متضرر از این واقعه، بسیار بیشتر و برنامهریزی شدهتر از جامعهی ما صورت میگیرد. جامعهای که با طرح معنایی نادرست از کلماتی نظیر «آبرو»، سدی مستحکم در برابر فرآیند حمایت از زنان مورد تجاوز قرار گرفته، ساخته است. زن، علیرغم قدرت زیاد روحی و احساسی به علت ضعف جسمانیای که نسبت به مرد از آن برخوردار است، تقریباً همیشه (به جز مواردی اندک) و در برخورد با هر مردی که قصد تجاوز به او را داشته باشد، قادر به دفاع از خود نبوده و نیست. که گذشته از تمام خسارتهای روحی ناشی از آن که البته در اکثر موارد غیر قابل جبران است، در بسیاری شرایط، ابتلا به انواع بیماریهای مسری که شایعترین آنها ایدز است، تاوان غیر منصفانهای است که زن، تنها به جرم داشتن جسمی ضعیفتر از مرد، باید آن را بپردازد.
در این بین یکی از فجیعترین و تکاندهندهترین انواع تجاوز، «تجاوز خانگی» است که درصد پنهانکاری زنانی که از این نوع تجاوز، مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند، به مراتب بیشتر از سایر تجاوزات است. چرا که در اکثر اوقات، زنان گمان میکنند وظیفهی شرعی و قانونیشان است که در هر شرایطی میل جنسی همسرانشان را ارضا کنند.
قرار داشتن زن در دوران قاعدگی، انجام عملهای جراحی و لزوم استراحت جسمی و جنسی زن در این مقطع، عدم آمادگی و آرامش روحی زن به دلایل مختلف و یا قرار داشتن وی در هر موقعیت دیگری که او را از نزدیکی جنسی با همسرش ناتوان میسازد، و در مقابل عدم توجه مرد به این مسایل و برقراری ارتباط جنسی اجباری از طرف او با زن، نمونههایی هستند که به طور روزمره برای بسیاری از زنان اتفاق میافتد، و از آنجایی که فرد متجاوز، همسر قانونی و رسمی زن بوده و با توجه به حمایت سازمانهای قضایی از مرد در اینگونه موارد عدم آشنایی زنان با حقوق اولیهی انسانی و قانونی خود، به ویژه درجامعه ما، در اکثر موارد، اینگونه حوادث هیچگاه از طرف زن بازگو نشده و تنها به صورت عقدههایی پر از انزجار و خشم، از جنس مرد، سرباز خواهد کرد.
و حال تجاوز از هر نوعش که باشد، همین عقدههای روانی، میتوانند تبدیل به عاملی بزرگ شوند برای ابتلای زن به بسیاری از اختلالات روحی و روانی بزرگ و جبرانناپذیر. زنی که خود در جایگاه یک مادر، مسوول اصلی پرورش و تربیت زنان دیگری است.
ارسال شده در رونوشت هفته
جدال با مصائب زن مسلمان /ترجمه: نینا وباب
گفت و گو با سیرن اتس، نویسنده و حقوقدان ترکتبار:
سیرن اتس در خانوادهای ترک به دنیا آمد و در سن شش سالگی از استانبول به برلین رفت. او اکنون نویسنده و حقوقدانی موفق است، و سالهای زیادی برای حقوق زنان فعالیت کرده و حتی سوءقصد به جانش، تهدیدهای فیزیکی مداوم او را از بیان نظراتش در جامعه بازنداشته است.
نعیمه الموسوی با او در برلین گفت و گو کرده است.
خانم اتس، کتابتان «سفر طولانی در تب و تاب» را به زنانی که نمیتوانند یا اجازه ندارند در آزادی زندگی کنند، تقدیم کردهاید. قبل از ۱۸ سالگی از خانه فرار کردید تا اختیار رشد خودتان را در دست داشته باشید. قدم برداشتن در جهت آزادی، بیشتر اوقات مترادف با دور شدن از خانواده به نظر میرسد.
پیشرفت در خانوادهای به سنتی مثل خانوادهی من، بسیار دشوار است. در دورهی کاریام، با زنانی آشنا شدهام که ۱۸ سالگی را هم رد کردهاند، اما هنوز در خانه و با خانوادهشان زندگی میکنند، به یک دلیل ساده، چون مسلمان هستند.
خانواده انتظار دارد آن زن تا زمانی که ازدواج نکرده و هنوز در چشم خانواده، بچه است ـ با آنها زندگی کند. امروزه خانوادههای زیادی هستند که ساختار خانوادگی آنها، پیشرفت را برای یک زن، طوری که خانواده بپذیرد، بسیار مشکل میسازد، مثل اینکه زنی بدون مراسم رسمی ازدواج، با مردی زندگی کند، مثل زندگی خودم.
زندگی من با کسی پیوند خورده و یک بچه دارم. در حالیکه هرگز بهطور رسمی ازدواج نکردهام. حالا یک مادر مجرد هستم. الان، خانواده من، همهی اینها را پذیرفته است. در حالی که اگر با خانوادهام میماندم، هیچ وقت این مسایل را نمیپذیرفتند.
چرا؟
خانوادهی شوکه شدهاند. این برایشان، رنجآور بود و دورهای بحرانی را پشت سر گذاشتند. یک روز خواستم تا دوباره ببینمشان. وقتی آنها را دیدم، با آغوش باز از من استقبال کردند. ما خیلی حرف زدیم؛ بحثهای زیادی کردیم و به تفاهماتی هم رسیدیم. سالها اینگونه گذشتند.
فراموش نکنید که سال ۱۹۸۱ از خانه فرار کردم. آن روزها، سنم کمتر از ۱۸ سال بود. امروز، ۴۵ ساله هستم. به مرحلهای رسیدهام که میتوانم بگویم خانوادهام هشتاد درصد مسیری را که آمدهام، پذیرفتهاند. همیشه چیزهایی هست که ترجیح میدهند از آنها اطلاع نداشته باشند.
تصمیم به فرار از خانه، یک ریسک است. حتی اگر آن شخص صبور باشد. معلوم نیست که روزی، اعضای خانوادهاش با او آشتی کنند.
البته، یک ریسک است. زنها و خانوادههایی هستند که بعد از آن، هیچ رابطهای با هم نداشتند. هر چند، تجربه نشان داده است که این در موارد کمی اتفاق میافتد. اما کسانی که حاضر نیستند این ریسک را بکنند، هرگز نخواهند توانست راهشان را برای زندگی آزاد در زندگی شخصی پیدا کنند.
یک زن در چنین موقعیتی، با دشواری انتخاب بین خانوادهی خوشحال و زندگی مستقل مواجه میشود. هر زنی
مجبور است چنین تصمیمی را در زندگیاش بگیرد.
فکر میکنم تصمیم درست این است که در درجه نخست بگوییم من خوشحال هستم، پس روزی خانوادهی من هم خوشحال خواهد بود. برای اینکه به مرحلهای برسیم که هر دو طرف خوشحال باشند، در درجه نخست، یک زن باید خودش را پیدا کند.
او باید از فضای فکری «ما» بیرون بیاید و مفهوم فردیت را پرورش دهد، چیزی که بیشتر مسلمانها ندارند. وقتی آن را به دست آوردند، میتوانند به گروه برگردند.
زمانی بین دو فرهنگ ترکی و آلمانی مانده بودید. این احساس به ویژه، وقتی به مدرسه میرفتید، قوی بود. دورهی طولانی را سپری کردید تا از فرهنگ ترکی فاصله گرفتید.
برای من، این دورهی زمانی، خیلی اهمیت داشت. ۱۵ سال از فرهنگ ترکی فاصله گرفتم، ارزیابیاش کردم و دوباره به آن نزدیک شدم. این کار را کردم چون متوجه شدم، ۱۵ سال، بخشی از خودم را نادیده گرفته بودم.
از آن فرهنگ فاصله گرفته بودم، چون تا آن موقع، فقط چیزهای منفی فرهنگ ترکی را تجربه کرده بودم. من ـ حتی به عنوان زنی با تفکر آزاد ـ پذیرفته نشده بودم، این مساله مهمترین فاکتور بود. همهی اینها را در اندازهی بزرگتری در فرهنگ آلمان پیدا کردم.
هر چند، شاید درست نبود فرهنگ ترکی را کلاً پشت سر بگذارم. چون چیزهایی را از دست دادم. فهمیدم آن فرهنگ، بخشی از وجود من است، عمیقاً در من ریشه دوانده و اگر به آن پشت کنم، چیزی را از روحم پاک خواهم کرد.
در کتابتان «اشتباه چند فرهنگی» نوشتید برخلاف تعدد فرهنگی، که فرهنگهای مجزا، در کنار هم زندگی میکنند، اشتراکات فرهنگی جایی به وجود میآید که فرهنگهای گوناگون با یکدیگر روبهرو شوند و به یکدیگر تبدیل شوند. وقتی یک نفر بین فرهنگها در جریان است، این فرهنگهای مجزا، آمیخته میشوند و در نتیجه هویتهای«مشترک فرهنگی» جدید را خلق میکنند که متعلق به همان شخص است. هویتهایی که دستورالعملی برای طبقهبندی و درگیری درونی به نظر میآیند. با این وجود، حالا میگویید دو فرهنگی بودنتان را واکاوی میکنید تا به جای اینکه به یک بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی پنهان باشید، بر مایههای خود بیفزایید.
اگر کسی بپذیرد بخشی از هر فرهنگ و هویتی با گذشته، حال و آیندهاش وابسته است؛ وقتی در آن فرهنگ زندگی کند و کاملاً تجربهاش کند، در آن صورت این تز جواب میدهد.
۴۰ سال در آلمان زندگی کردهام و بیشتر از ۲۰ سال از عمرم را صرف پرداختن به این نکته کردهام تا به جایی برسم که امروز هستم. برای اینکه بفهمم چه کسی هستم اندیشههای زیادی را به خورد خودم دادهام. هر کسی که میخواهد زندگیاش را مانند زندگی من، غنی سازد، باید به این نکته توجه کند.
برای دختر کوچکتان چه نصیحتی دارید؟
دختر من با دو زبان مادری بزرگ میشود. از این طریق، به او دو فرهنگ میبخشم. من هویتی میان فرهنگی دارم و میبینم که دخترم هم میتواند دو فرهنگ داشته باشد. این دو فرهنگ را با خوشحالی میپذیرد، و معلومات و تجربه را از این تنوع کسب میکند.
به او میگویم هر دو فرهنگ، بخشی از او هستند، چون بخشی از وجود من هستند و من بسیار خوشحالم که میتوانیم در این دو فرهنگ شریک باشیم. ما یک خانوادهی بزرگ ترکی زبان و یک محیط آلمانی زبان داریم.
برای من بسیار مهم است که دخترم هر دو زبان را یاد بگیرد و هر دو فرهنگ را تجربه کند و بفهمد که هر دو فرهنگ دارای ارزش یکسان هستند و میتوانند کنار یکدیگر وجود داشته باشند.
هیچ پلاکی جلوی درب ورودی منزلتان نصب نکردهاید و آدرس خانهتان را اعلام نمیکنید. شما از یک سوءقصد جدی، جان سالم به در بردهاید، مورد حمله قرار گرفتهاید و بارها تهدید به مرگ شدهاید. آیا بارها فکر نکردهاید که عواقب کار شما، به ویژه به عنوان یک مادر، دیگر قابل دفاع نیست؟
تصمیم بسیار سختی است. مجبورم هر روز این تصمیم را بگیرم . به معنای واقعی کلمه میدانم که سخت است. در ۲۱ سالگی، وقتی به جانم سوءقصد شد، این واقعیت را با تمام وجودم حس کردم. با این وجود، فکر میکنم اگر نتوانم به کارم ادامه دهم، کاملاً افسرده خواهم شد. و نسبت به الان، حس بدتری خواهم داشت .چون از دیگران جدا میشوم، چون کمکی را که میتوانم به بسیاری از آدمها بکنم، از آنها دریغ خواهم کرد.
اگر همه ساکت باشند و چیزی نگویند، اتفاقی نخواهد افتاد. ترجیح میدهم متعلق به آنهایی باشم که چیزی میگویند. نمیخواهم ساکت بمانم، چون سکوت مرا، شریک جرم میسازد.
منبع: قنطره
ارسال شده در نگاه دیگر
اولین تلاشهای زنان برابریخواه در مشروطه / هدیه بستاناحمدی
علایق عمدهی جنبش حقوق زنان ایران را میتوان در دسترسی برابر به آموزش جدید، بهبود شرایط بهداشتی، رفع حجاب و تغییر نقشهای جنسیتی سنتی و مناسبات خانوادگی، فرصتهای شغلی بیشتر برای زنان به ویژه در عرصه تخصصی، مشارکت بیشتر در حوزههای مختلف از جمله حق رای زنان و نمایندگی سیاسی و تغییر قوانین ازدواج و خانواده و… خلاصه کرد.
جنبش حقوق زنان در ایران، تحت تاثیر متقابل واکنشهای موافق و بازگشت گرایانهی نیروهای سیاسی و اجتماعی عمده به مدرنیته در نیمهی سده نوزدهم بوده است. این جنبش با تاثیر از واکنش سکولار موافق به مدرنیته شامل گرایش لیبرال ـ ناسیونالیستی مشروطهخواهان، نگرش اقتداری ـ توسعهای دولت پهلوی و جناح رادیکال سازمانهای چپ بود. همچنین واکنش موافق به مدرنیته شامل نیروهای مذهبی چپگرا و لیبرال بوده است، که اغلب برنامه کاری آنها مشابهتی با همتایان خود در اردوگاه سکولار داشته و در قالب گفتمان سیاسی و مذهبی ویژهی خودشان بیان میشدند.
ایران سدهی بیستم شاهد فعالیتهای مردمی اغلب موقت و کوتاه مدت در جهت حقوق زنان بود که به وسیلهی نویسندگان، روزنامهنگاران و سازمانهای سیاسی چپگرا و لیبرال در دهههای ۱۹۰۰-۱۹۲۰ و دوباره در دهههای ۱۹۴۰-۱۹۵۰ صورت میگرفت. دولت پهلوی با غرق شدن در ساخت دولت مدرن بسیج اجتماعی و توسعهی اقتصادی، به هزینههای جامعهی مدنی و مشارکت سیاسی اقدام به اتخاذ و اجرای برنامههایی کرد که مشارکت انجمن های زنان مستقل را به حداقل میرساند. دولت به واسطهی این برنامهها شرایط زندگی و حقوق زنان را در دهههای ۶۰-۱۹۷۰ از جمله توسعهی آموزش زنان، فرصتهای شغلی برابر، برنامههای رفاهی، قانون حمایت خانواده و حق رای زنان به گونهای قابل ملاحظه بهبود بخشید. با این وجود تمام این دستاوردها بدون مشارکت تودهی گستردهی انجمن زنان و سازمانهای سیاسی مردم تحقق یافته بود، با این حال پاسداری و افزایش حقوق زنان در حوزههای معین که در دورهی پهلوی به دست آمده بود، به بخشی از برنامهی کاری مبارزات زنان در
دهههای ۱۹۸۰-۱۹۹۰ ایران پس از انقلاب بدل شد.
جنبشهای فمنیستی در ایران اواخر دورهی قاجار:
تاریخ جنبش حقوق زنان در ایران زمان قاجار با دیگر جنبشهای اجتماعی و مذهبی و فکری این دوره نظیر لیبرالیسم، دموکراسی و بابیسم در ارتباط است. نمود اولیه فمنیسم در ژوئن ۱۸۴۸ در بهدشت، روستایی در مرز مازندران و خراسان اتفاق افتاد که قره العین، رهبر زن بابیان، حجاب خود را در نزد جمعیتی متحیر و بهت زده کنار زد. همچنین، عقاید لیبرالی اروپاییان، همراه با اصلاحات اجتماعی صورت گرفته در ترکیه، ماورای قفقاز، مصر و هند، روشنفکران اواخر سده نوزدهم که حجاب و دیگر شکلهای سرکوب زنان را محکوم میکردند جنبش زنان را زیر تاثیر قرار داد.
میرزا فتحعلی آخوندزاده از نیاز زنان به آموزش و پایان چند همسری سخن میراند. میرزا یوسف خان آشتیانی اعتصام الملک (سردبیر جهاد در تبریز)، اثر کلاسیک اصلاحطلب مصری قاسم امین، «تحریرالمراه» را با عنوان تربیت نسوان به فارسی ترجمه کرد. بیبی خانم استرآبادی کتاب «معایبالرجال» را نوشت که گستردهترین متن فمنیستی باقی مانده از این دوره است، این اثر که به سبک امروز روزنامهها نوشته شده است پاسخی به کتاب «تادیب النسوان»، نخستین رسالهی یک اشرافزادهی گمنام قاجار بود.
در عصر قاجار، زنان قدرتمندی وجود داشتند که به واسطهی شخصیت قوی و ارتباط با حرم سلطنتی روی سیاست دربار، تاثیرگذار بودند. مهد علیا، مادر ناصرالدین شاه و فخرالدوله، دختر مظفرالدین شاه در زمره این زنان قرار داشتند.
نخستین اعتراض ناسیونالیستی در طی جنبش تنباکو اتفاق افتاد که حتی زنان دربار ناصرالدین شاه نیز با پیوستن به تحریم تنباکو از کشیدن قلیان خودداری کردند. مشارکت زنان در انقلاب مشروطه موجب بسط ماهیت تودهای آن شد و به یکباره علاقه خاص زنان را در کانون توجه قرار داد.
زنان به تحریم منسوجات خارجی پیوستند و به تاسیس بانک ملی یاری رساندند. مردان مشروطهخواه که علیه استبداد، فقر، بیقانونی و فساد صحبت میکردند با توسل به حس غرور مردان از آنها میخواستند به جنبش بپیوندند و از زنان دفاع کنند. مجله دموکرات سوسیال، ملانصرالدین در تفلیس به زبان آذری به حمایت شدید از حقوق زنان پرداخت و بحث را به سطح تازه ای سوق داد. به زودی فعالان زن، بیشتر از طبقات بالا به طور مشخص شروع به طرح گرایشهای زنان کردند. آنان با وجود کمی تعدادشان خود را در انجمنها و سازمانها سازماندهی کردند و مدرسههای دخترانه، کلاسهای آموزشی بزرگسالان، کلینیکهای بهداشتی، و یتیم خانههای جدید را به وجود آوردند. در این فاصله حکومت جدید مانع گسترش حق رای زنان در قانون انتخابات سپتامبر ۱۹۰۶ شد.
موضوع انجمن زنان در مجلس اول با حمایت مردانی نظیر سید حسن تقیزاده، حاجی شیخ تقی و وکیلالرعایا که در تابستان ۱۹۱۱ در مجلس دوم به طور علنی درخواست حق رای زنان را مطرح ساخت، مورد بحث قرار گرفت. اگرچه مجلس دیگر از آنها حمایتی نکرد ولی اجازه داد به فعالیت خود ادامه دهند.
بین آگوست ۱۹۰۶ و آوریل ۱۹۱۰، ۵۰ مدرسه دخترانه در تهران گشایش یافت و یک کنگره در مورد آموزش زنان برگزار شد. تمام این مدارس با کمکهای خصوصی و مردمی و بدون کمک دولت تاسیس شد. صدیقه دولتآبادی، که پدرش رهبر جامعه بابی ازلی ایران بود، در هر دو انجمن آزادی زنان و انجمن مخدرات وطن عضویت داشت و در دورهی رضاشاه به فمنیستی پیشتاز بدل شد. در همین دوره، چند زن مهم دیگر نظیر معلم ارمنی ملکیان، درهالمعالی، هما محمودی، ماهرخ گوهرشناس، شمسالملوک جواهر کلام، طوبا آزموده، آغا بیگم نجمآبادی، صفیه یزدی و همسر مشروطهخواهان برجستهای نظیر ملکالمتکلمین و… وجود داشت.
سپس اعضای محافظهکار علما شروع به مخالفت با جنبش کردند، شیخ فضلالله نوری و سید علی شوشتری، علیه مدرسههای دخترانه فتوا دادند. دانشآموزان و معلمان اغلب در معرض اتهام رفتار غیراخلاقی و حمله فیزیکی در خیابانها قرار گرفتند. زنان فعال با انتشار نامههای اعتراضآمیز در روزنامههای مهم و محکوم کردن روحانیون محافظهکار در مقام پاسخگویی برآمدند.
آنان به نقل از متنهای دینی طرفدار برابری زنان پرداختند، به حس غرور و آزرم مشروطهخواهان مرد توسل جستند و آمار مربوط به آموزش زنان را در ژاپن، چین و اروپا منتشر کردند. همچنین پول مهریه و ارثیه خود را صرف پیشبرد آرمان خود کردند. حتی از ارتباط بین پنج در حرم سلطنتی استفاده کردند. علیاکبر دهخدا که با طنزهای تلخ و گزندهی خود خرافهپرستی و سنتهای پدرسالارانه را در «صوراسرافیل» به استهزا میگرفت، ایرج میرزا که در شعرهای طنزآمیز خود حجاب را مسخره میکرد و نماینده مجلس (وکیلالرعایا) از جمله حامیان مرد آنها به حساب میآمدند و همچنین سردبیر مجلههایی نظیر «مساوات» و «ایران نو» ضمن تشویق زنان به نوشتن نامه، سرمقالههای خود را به این موضوع اختصاص میدادند. مقالههای طاهره عصمت تهرانی که در ۱۹۰۹ در مجلهی سوسیال دموکرات «ایران نو» منتشر میشد از ماهیت ویژهای برخوردارند.
طاهره یک نویسنده زن بهایی و هوادار پیشتاز حقوق زنان بود. همچنین روشنفکران کمونیست و چپگرای دیگر در ۱۹۲۰ نقش مهمی در کشف حجاب و استقلال اقتصادی ایفا کردند. محمدرضا عشقی که شعر «کفن سیاه» وی خواهان مرگ مردانی که زنان را زنده به گور میکنند، بود و لاهوتی از جملهی این روشنفکران بودند. برخی از سازمانهای زنان، نظیر جمعیت نسوان وطنخواه در تهران که به وسیله محترم اسکندری پایهگذاری شد و پیک سعادت نسوان در رشت سیاست چپگرایی را با تقاضاهای معطوف به حقوق زنان در هم آمیختند. این فعالیتهای تودهای در اوایل دههی ۱۹۳۰ که رضاشاه جنبش حقوق زنان را پذیرفت و تمام سازمانهای مستقل را ممنوع کرد، متوقف شد.
برگرفته از مقالهای به قلم «ژانت افاری» مندرج در ماهنامهی «علوم اجتماعی»
ارسال شده در رونوشت هفته
پروین اردلان: میخواهیم تصویر زن قربانی را بشکنیم
پنجم آذر، روز جهانی «محو خشونت علیه زنان» است که به همین مناسبت برنامهای با حضور خانم پروین اردلان، از فعالان حوزهی زنان و برنده جایزهی اولاف پالمه در رشت و به دعوت جمعی از فعالان زنان رشت و سازمان ادوار تحکیم وحدت گیلان در محل دفتر این سازمان برگزار شد که اردلان در این مراسم، پیرامون مسایل و مشکلات زنان سخنرانی کرد.
در این برنامه که جمعی از فعالان سیاسی و اجتماعی و جنبش زنان حضور داشتند، سخنران برنامه ضمن ابراز خوشحالی از برگزاری چنین نشستهایی در جهت آگاهیبخشی به عموم جامعه گفت: ما همواره تصویر زن قربانی و ستمدیده را داشتیم اما اکنون سعی داریم این تصویر را با مقاومت زنان بشکنیم، با مقاومت زنانی که میخواهند این خشونتها را پس بزنند و آن را از حوزهی خصوصی به حوزهی عمومی بکشانند.
پروین اردلان در ادامه افزود: این اتفاق جدید، یعنی صحبت از خشونت علیه زنان از حوزهی خصوصی به عمومی، به یمن فعالیتهای جنبش زنان بوده است. چند سال اخیر، بحث خشونت علیه زنان در حال مطرح شدن است. این مسالهی مهمی است که پرداختن به آن بر دوش همهی برابریخواهانی است که مایلند این سکوت زنانه را بشکنند و پایان بدهند.
وی ادامه داد: دستهای از خشونتها به علت قوانین مربوط به زنان است. الان بسیاری از فعالان جنبشهای اجتماعی و زنان به دنبال حذف خشونت علیه زنان هستند. و در این مدت حرکتهای خوبی انجام گرفته که یکی از آنها تغییر مفهوم خشونت از حوزهی خصوصی به حوزهی اجتماعی است.
وی با بیان اینکه بخشی از خشونتها هم مربوط به خشونتهای قانونی با برابریخواهان است گفت: ما شاهد نوعی از خشونت امنیتی و دولتی با برابریخواهان هستیم. این هم نوعی از خشونت است که در برابر مقاومت مدنی ایجاد میشود. البته در دوران دولت نهم و در سالهای گذشته با رشد جنبشهای اجتماعی روبهرو بودهایم و در این مدت علیرغم برخوردهای بسیار با فعالان مدنی و سیاسی، فعالیتها چشمگیر بوده است. گرچه در برههای با فشار و در برههای دیگر در فضایی بازتر حرکت کردهایم اما رشد و پویایی جنبشهای اجتماعی در این سالها همچنان نمود داشته است و مطالبات زنان به شدت در حال عمومی شدن است و به شدت با خشونت با آنها برخورد میشود.
پروین اردلان تصریح کرد: مجموع این فعالیتها در راستای دموکراتیزه کردن حکومت است. یعنی فعالان حوزههای مختلف به حاکمیت میگویند از مطالبات خود کوتاه نمیآیند، منتها در چارچوب مسالمتآمیز و با استفاده از راهکارهای قانونی و در این فضای تنگ روبه جلو حرکت میکنند.
بر این اساس خود فعالان زنان، و بسیاری از فعالان دانشجویی و اجتماعی با خشونتهایی مواجه هستند. میبینیم خشونت علیه زنان از موضوعات فردی شروع و به حوزههای اجتماعی کشیده شده است.
وی با ذکر مثالهایی راجع به فشار بر زنان فعال در حوزهی زنان در جوامع سنتی و اعمال خشونتهای پنهان که امکان عمومی کردنش وجود ندارد، اضافه کرد: فرض کنید یک زن کُرد مدافع حقوق زنان در مکانی سنتی زندگی میکند. این مسأله باعث میشود خشونتها علیه آن فرد چند برابر شود که نهایتاً مجبور به خودسوزی یا فرار میشوند یا قانون آنان را مجازاتهایی مثل سنگسار خواهد کرد. در این حال ابزار حمایتی و قانونی برای آن زن وجود ندارد. اینها چیزهای ناپیدایی است که وجود دارد، اما میبینیم.
یعنی خشونت پنهانی به فرد اعمال میشود ولی امکان عمومی کردنش را ندارد یا صدایی ندارد که گستردهاش کند. در حال حاضر خشونت ابعاد گستردهتری پیدا کرده و به صورت محسوس و نامحسوس در جامعه وجود دارد.
در این بخش از برنامه، پروین اردلان بخش اول صحبتهای خود را تمام کرد و سپس پرسشهای حاضران به صورت کتبی با وی مطرح شد و او نیز به آنان پاسخ داد.
یکی از حاضرین راجع به عدم وجود قوانین برای جلوگیری از خشونت مردانه پرسید که اردلان گفت: این مشکل را باید از قانونگذاران بپرسیم که چرا بندهای قانونی برای این مشکلات وجود ندارد. ولی تمام تلاش ما برای متزلزل کردن این قوانین است.
یکی دیگر از حاضران، راجع به چالشهای جنبش زنان و راهکارهای مقاومت مدنی در مقابل فشارها پرسید که این فعال جنبش زنان اشاره کرد: ما هر روز با مسایل جدیدی روبهرو میشویم. مثلاً به خاطر زن بودنتان با طرحهای جدیدی در خصوص حجاب، جنسیتی کردن گزینش کنکور و… روبهرو هستید. ایجاد جامعهی برابر هم کمی وحشت ایجاد میکند. یعنی جامعهای برابر و انسانی و تصور اینکه عدهای قدرت قبلی خود را از دست بدهند، برای خیلیها جالب نیست. با تغییر قوانین، اساساً منافع عدهای تغییر میکند.
اما ما ناگزیریم این تلاشها را داشته باشیم؛ جنبش زنان به لحاظ خواستهها و رشد فرهنگی به جای خوبی رسیده اما نمیتوان به همهی خواستهها و ایدهآلها به این سرعت رسید. این کار عملاً نیروهای وسیع و هماهنگی میخواهد. اما تداخل و تعامل جنبشها باعث میشود ما پشتیبان یکدیگر باشیم. به شکل کلی راه درازی در پیش داریم.
یکی دیگر از حاضران خطاب به پروین اردلان پرسید: شما چرا به عنوان فعال جنبش زنان به حاکمیت التماس میکنید؟ که اردلان جواب داد: طرح مطالبه با التماس کردن فرق دارد، وقتی ما اعلام میکنیم چه میخواهیم، کسی که مطالبات خود را به او میگوییم باید سعی کند به ما برسد نه ما به او. مثلاً قبلاً کاندیداهای انتخابات مجلس برنامههای خود را اعلام میکردند و ما یا به برنامههایشان اعتماد میکردیم یا نه، اما الان درخواستها و مطالباتمان را از پایین مطرح میکنیم. بنابراین کسی که خودش را به عنوان کاندیدا معرفی میکند باید برنامههایش را با خواست ما هماهنگ کند و بگوید چگونه و تا چه اندازه میتواند این مطالبات را برآورده کند. ما در گفت و گوی چهره به چهره با مردم طبقات مختلف متوجه میشویم، کدام مطالبات مربوط به کدام قشر است و این چیزی است که سایر جنبشها هم باید آن را مدنظر داشته باشند.
برندهی جایزهی اولاف پالمه در پاسخ به سوال شخص دیگری که پرسیده بود، آیا فرهنگ ایرانی با برابریخواهی مغایر نیست و چگونه میشود مطالبات واقعی جنبش زنان را رو به جلو ببریم؟ جواب داد: در این رابطه با مباحث فرهنگی و قانونی درگیریم. قانون ما عقب افتاده است اما فرهنگ ما جلوتر است. این مسأله چیزی نیست که بگوییم اول کدام و دوم کدام باشد؟ در حال حاضر با مشکلات قانونی مواجهایم که لازم است تغییراتی در آن داده شود اما به هر حال، الان فرهنگ ما جلوتر است و هر وقت توانستیم هم فرهنگ و هم قوانینمان را رو به جلو ببریم، برندهایم.
وی افزود: مثلاً در کمپین یک میلیون امضا، به یک میلیون امضا نرسیدیم اما حداقل یک میلیون نفر را داریم که با این بحث آشنایی دارند و حتی مخالف هم که باشند، بحث میکنند و این یعنی تغییر فرهنگها، اما عملاً بالا بردن سطح فرهنگی کار سختی است ولی نمیتوان گفت اولویت با یکی از آنهاست، بلکه همه مسایل را باید با هم ببینیم و شخصاً این نوع برخورد حذفی با اولویتها را نمیپذیرم.
اردلان تصریح کرد: فعالیت ما در این مدت بیسابقه بوده است. البته نیروهای جوانی که وارد این حوزه شدند با محدودیتهایی مواجه شدند که البته بهترین کار، انجام امور با کمترین هزینه و بیشترین حرکت است. در این بین گاهی عقبنشینی میکنیم اما باز ادامه میدهیم و تداوم این فعالیتها باعث ماندگاری است و خوشبختانه آنهایی که الان دارند کار میکنند، آگاهانهتر و با کمترین هزینه فعالیت میکنند.
پروین اردلان در برنامهی «محو خشونت علیه زنان» در رشت، به سوال دیگری که در خصوص حفظ استقلال جنبش زنان از دیگر جنبشهای اجتماعی بود، اینگونه پاسخ داد: این مشکلی است که وجود دارد و حفظ استقلال جنبش زنان کار سختی است، اما فعالیت حوزهی زنان برای کسب قدرت نیست پس سیاسی نیست. بلکه تغییر در وضع موجود به نفع شرایط بهتر است و این نوع فعالیتها اجتماعی محسوب میشوند. در جنبش زنان مسایلی وجود دارد که اصل است. مثلاً اگر من خواستههای برابریخواهانه دارم نمیتوانم در جنبشهای اجتماعی بروم و بگویم این خواسته و مطالبه اصل است. اما اگر در جنبشهای مختلف مثل دانشجویی بروم و او را هم با اهداف و خواستههای برابریخواهانهام همراه کنم، میتوانم این راه را پیش ببرم. اما مشکل ما بیرونریزی است، بعضی از فعالان زنان وارد جنبش دانشجویی و… میشوند و به مسایل سیاسی و… کشیده میشوند و موضوع بحث و مطالبه آنها تغییر میکند. اما اگر بتوانیم مطالبات اصلی حوزه زنان را حفظ و آنان را به درون جنبشها برده و با خود همراه کنیم، خوب است، غیر از این برای جنبش خطرناک است.
سوال بعدی هم راجع به حمایتهای مادی و معنوی از کمپین بود که این فعال جنبش زنان خاطرنشان کرد: حمایت فکری از کمپین از سوی افراد شاخص، نظریهپردازان و فلاسفه در داخل و خارج کشور است که این از نظر تبلیغاتی و پشتوانه فکری خوب است. اما حمایتها و کمکهای مالی از سوی اعضای کمپین بوده و ما از هیچ کشور و سازمان و نهاد داخل و خارج کشور کمک نگرفتهایم. البته لازم به توضیح است که اصولا جنبشهایی که قایم به منابع مالی هستند، همواره تحت این اتهام قرار میگیرند. اما منابع مالی کمپین هم از سوی اعضاست.
پروین اردلان در ادامه راجع به نوع طرح مطالباتشان گفت: ما مطالباتمان را مطرح میکنیم و اینطور نیست که فقط بگوییم و کنار بکشیم. مثل لایحهی حمایت از خانواده که تصویب آن به شکل فعلی، از حداقلهای ما بود. ما روی ائتلافهای حداقلی میتوانیم موفق شویم. اما اینکه مواضع خودمان را کنار بگذاریم یا به نفع یک جنبش دیگر کنار بکشیم، موافق نخواهیم شد. ضمن اینکه الان نیروهای ما خیلی کم است و در کنار این قضیه با موانع بزرگی هم مواجه هستیم. به تلویزیون که بزرگترین رسانه داخل کشور است، نگاه کنید که با چه سیاستها و برنامههایی پیش میرود و یکسری نکات جهتگیری شده را به افکار عمومی میآموزد. مسأله دیگر این است که ما با قدرت دیگری به نام قدرت افکار عمومی مواجهایم و مشکل ما این است که اطلاعرسانیمان کم است، اما تأثیرها بیشتر است. مثلاً در لایحه حمایت خانواده، به خاطر تأثیر حمایت جنبشها از این مسأله بود که موفق شدیم. و اگر راجع به مسایل دیگر هم همینطور حرکت شود، میتوان نتیجه گرفت.
ما به دنبال حداقلها هستیم تا حداکثر جواب را بگیریم. به هر حال فعالیت در این برهه مشکل است و میبینیم هر بار با دستگیری یک آدم موجی به وجود آمده و این افزایش پرداخت هزینه به خاطر روش و نوع سازماندهی نبوده، بلکه به خاطر نوع مطالبه بوده که برخورد با آن هزینهبردار بوده است.
شخص دیگری راجع به فعالیت جنبش زنان در انتخابات ریاست جمهوری پرسید که وی توضیح داد: اتفاقی که الان در جامعه افتاده افزایش فضای بیاعتمادی بین عموم است. بنابراین وقتی مطالبات را در بین طبقات و جنبشهای اجتماعی دنبال میکنیم به خاطر این است که حرکات و فشار از پایین را بیشتر کنیم. در این فضای بیاعتمادی حرکت کردن مشکل است و نمیشود به طور مستقیم از کسی حمایت کنیم. چون امکان دارد به راحتی بازیچه قدرت شویم.
ارسال شده در گزارش