بسیاری از مباحث اجتماعی، آنقدر گسترهی بیحد و حصری دارند و آنقدر مطالب ریز و درشت مرتبط با آنها فراوان است که گفتن و نوشتن از آنها، تبدیل به پروسهای میشود که شاید بتوان سالها وقت صرفشان کرد. حال وقتی به مبحثی میپردازیم که از هر طرف، پر از خطوط قرمز شرعی و عرفی است، کار به مراتب سختتر میشود.
شاید نوشتن در باب مسالهی «تجاوز»، یکی از بارزترین این نمونهها باشد. مسالهای که نبود و یا لااقل کمبود اطلاعات مربوط به آن از یک طرف و حضور زیاده از حد واقعیاش در جوامع مختلف و از جمله جامعهی ما از طرف دیگر، بحث و پژوهش پیرامون این مساله را مشکل و مشکلتر میسازد.
خواندن سرنوشت زنی که توسط همسر و یا مردی دیگر، با وحشیانهترین حالات ممکن، مورد تجاوز قرار گرفته، نه تنها لذتبخش نیست، بلکه در اکثر اوقات نفرتانگیز هم است. و بدتر از همه اینکه، وقتی در جامعهای زندگی میکنی که تمام مسایلش، از سیاست گرفته تا هنر و ورزش و… با مقولهای به نام «دین» گره خورده، توقع ظاهراً منطقی از چنین جامعهای این است که مسایلی شبیه به مسالهی «تجاوز» در آن دیده نشود و یا لااقل کمتر دیده شود.
آن هم در شرایطی که هر کجای آموزههای سنتی را که نگاه میکنی، پر از دستورات و تاکیداتی است که تقریباً در همه آنها نقش محوری با «عدم ارتکاب به گناه» است. اما این فقط ظاهر قضیه است، چرا که با یک مرور گذرا بر همین تاکیدات و دستورات میتوان به راحتی پی به این نکته برد که بسیاری از احکام موجود در سنت، خود بهترین و موجهترین مجوز جهت ارتکاب به اعمالی است که تجاوز، یکی از آنها و البته بدترین آنهاست.
ضمن اینکه نوع نگاه سنت به انسان، به گونهای است که در اکثر این اعمال، زن قانوناً و عرفاً مجبور است که نقش ستمدیده و به عنوان جنس دوم، نقش مفعول را بازی کند. بر هیچکس پوشیده نیست که عدم حفظ باکرگی برای زن در جوامع غربی، به یک مسالهی کاملاً شخصی و البته عادی تبدیل شده که با گذشت زمان و تغییرات محیطی ناشی از آن، این مساله روز به روز عادتیتر میشود. و برعکس در جامعه ما، هنوز «باکره بودن»، مهمترین مساله اجتماعی و خانوادگی برای زنان است. حال تصور کنید در چنین جامعهای و با چنین تفکراتی، دختری که مورد تجاوز قرار میگیرد، گذشته از تمام اثرات مخرب جسمی و روحی، مجبور به تحمل چه رسوایی بزرگی است و درست همین مساله است که باعث میشود بسیاری از زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند، حتی قید شکایت از عامل و یا عاملین تجاوز را نیز بزنند که درونگراییهای ناشی از آن، خود میتواند بزرگترین اثر مخرب روحی را برای زن به همراه داشته باشد.
اکثر زنانی که مورد تجاوز قرار میگیرند، یا تلاش میکنند که این واقعه را از ذهن بیرون کنند (که البته این امر تقریباً غیرممکن است) و یا با مخفی کردن این واقعه، سعی میکنند تا لااقل از شر آنچه متاسفانه در جامعه ما به اشتباه بیآبرویی تلقی میشود نجات یابند. (هر چند نباید فراموش کرد که عده بسیاری نیز، قادر به تحمل و هضم این مساله نبوده و از راههای دیگری، مانند خودکشی، گرایش به سمت مواد مخدر، مشروبات الکلی و… استفاده میکنند) ضمن اینکه فرآیند معاینات پزشکی، بازجوییهای پلیسی، رسیدگی به شکایات، مراجعه به دادگاه و… در جامعه ما آنقدر طولانی و البته زننده است که خود دلیلی دیگر میشود برای پنهان کاری این دسته از زنان.
و جالب اینکه در همین جوامع غربی که مسایلی نظیر ارتباطات جنسی (البته رضایتمندانه، از بین رفتن باکرگی و بسیاری از مسایل از این قبیل، به مسایلی کاملاً حل شده، عادی و خصوصی تبدیل شدهاند، رسیدگی به مساله تجاوز و زنان متضرر از این واقعه، بسیار بیشتر و برنامهریزی شدهتر از جامعهی ما صورت میگیرد. جامعهای که با طرح معنایی نادرست از کلماتی نظیر «آبرو»، سدی مستحکم در برابر فرآیند حمایت از زنان مورد تجاوز قرار گرفته، ساخته است. زن، علیرغم قدرت زیاد روحی و احساسی به علت ضعف جسمانیای که نسبت به مرد از آن برخوردار است، تقریباً همیشه (به جز مواردی اندک) و در برخورد با هر مردی که قصد تجاوز به او را داشته باشد، قادر به دفاع از خود نبوده و نیست. که گذشته از تمام خسارتهای روحی ناشی از آن که البته در اکثر موارد غیر قابل جبران است، در بسیاری شرایط، ابتلا به انواع بیماریهای مسری که شایعترین آنها ایدز است، تاوان غیر منصفانهای است که زن، تنها به جرم داشتن جسمی ضعیفتر از مرد، باید آن را بپردازد.
در این بین یکی از فجیعترین و تکاندهندهترین انواع تجاوز، «تجاوز خانگی» است که درصد پنهانکاری زنانی که از این نوع تجاوز، مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند، به مراتب بیشتر از سایر تجاوزات است. چرا که در اکثر اوقات، زنان گمان میکنند وظیفهی شرعی و قانونیشان است که در هر شرایطی میل جنسی همسرانشان را ارضا کنند.
قرار داشتن زن در دوران قاعدگی، انجام عملهای جراحی و لزوم استراحت جسمی و جنسی زن در این مقطع، عدم آمادگی و آرامش روحی زن به دلایل مختلف و یا قرار داشتن وی در هر موقعیت دیگری که او را از نزدیکی جنسی با همسرش ناتوان میسازد، و در مقابل عدم توجه مرد به این مسایل و برقراری ارتباط جنسی اجباری از طرف او با زن، نمونههایی هستند که به طور روزمره برای بسیاری از زنان اتفاق میافتد، و از آنجایی که فرد متجاوز، همسر قانونی و رسمی زن بوده و با توجه به حمایت سازمانهای قضایی از مرد در اینگونه موارد عدم آشنایی زنان با حقوق اولیهی انسانی و قانونی خود، به ویژه درجامعه ما، در اکثر موارد، اینگونه حوادث هیچگاه از طرف زن بازگو نشده و تنها به صورت عقدههایی پر از انزجار و خشم، از جنس مرد، سرباز خواهد کرد.
و حال تجاوز از هر نوعش که باشد، همین عقدههای روانی، میتوانند تبدیل به عاملی بزرگ شوند برای ابتلای زن به بسیاری از اختلالات روحی و روانی بزرگ و جبرانناپذیر. زنی که خود در جایگاه یک مادر، مسوول اصلی پرورش و تربیت زنان دیگری است.
جايزه سيمون دوبووار را به همه ي شما كمپيني هاي عزيز و همراهان خوب تبريك مي گويم.
به اميد برابري
By: نازلي on ژانویه 9, 2009
at 7:31 ب.ظ