حوالی ظهر بود، ظهر یک روز پاییزی. قرار بود با زهره بروشور «محو خشونت علیه زنان» را پخش کنیم. خیابان، پیادهرو، کوچهها پر بود از بوی پاییز و نسیم پاییزی که هنوز ماندهام در هستیاش، که چگونه میتواند اینهمه دوگانه باشد هم روحبخش و هم آکنده از غم…
وارد خیابان بیستون میشویم، بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد! نگاهها متفاوت است، یکی خسته از کار میآید یکی به مدرسه میرود و بروشورهاست که از دست ما به دست آنان هدایت میشود.
روبهروی مغازهای دو خانم سالخورده میبینم به سمتشان میروم و با سلام و توضیح کوتاهی بروشور را به آنها میدهم، یکی از آنها که هیجانزده شده میگوید: چه عجب یکی هم یاد ما زنان افتاد! خوشحال است، از اینکه به یاد آورده شده، از اینکه ذهنی به خاطر دردهایش مشغول شده، از اینکه کسی به یاد او مینویسد، حرف میزند… از اینکه از یاد نرفته!
از کنار آتلیه باروک عبور میکنیم چقدر افسوس که آن خانه قدیمی آقای مظلومزاده فروخته شد و حالا حتماً برایش نقشهها کشیدهاند، ساختمانسازهای جدید! هنوز بوی خاک و گل خیس و نقشهای سفالی در ذهنم غوغا میکند. وقتی گل ورز داده میشود و آماده برای ساختن، برای دیگری شدن؛ کوزه، مجسمه ،نقش. گل ورز داده شده منعطف است هر نقشی که بخواهی میتوانی به آن بدهی و بعد به خشک شدن و زیبا شدنش بنشینی.
بیشباهت نیست با حکایت ما آدمها مثل ما آدمهاست که چون پرداخته نشویم، میشویم یک تصویر الکن و ناقص از واقعیت درست مثل کوزهای که به بالا نرسیده وا میرود.
از کنار یک پیش دبستانی پسرانه رد میشویم. مادرها دست پسرهایشان را گرفتهاند و میروند. به سمت چندتایشان میروم و بروشور را به دستشان میسپارم شاید در آینده اسیر خشونتهای فرهنگی فرزندانشان علیه خودشان نشوند، خشونتهای قانونی که هیچ…
به زهره نگاه میکنم که چه پر انرژی بروشورها را پخش میکند گویی از نتیجه دادن این حرکت به اطمینان رسیده و اگر نباشد این نگاه چه؟
که بود که میگفت: شب را بدون رویا نمیتوان به روز رسانید. راست است اما رویا تمهیداتی میخواهد و وقتی رویای من با رویای تو به یک نقطه مشترک میرسد میتوانیم شب را با هم بنشینیم به گفت و گو تا صبح شود… که زود از راه میرسد.
من امشب خیلی اتفاقی با اینجا آشنا شدم
متن قشنگی بود
By: سارا on ژانویه 19, 2009
at 5:42 ب.ظ
خسته نباشيد واقعا.
چقدر دلم تنگ شده واسه كار كردن تو يه فضاي اون شكلي…
زهره تو ميدوني من چي ميگم…
By: slhki on ژانویه 21, 2009
at 12:02 ب.ظ